تبليغاتX
راه رستگاری
- السلامُ علی وَلیِّ الله و حبیبه؛ سلام بر ولی و حبیب - دوست- خدا.

- السلامُ عـَلی خلیلِ اللهِ وَ نجیبه؛ سلام و درود بر خلیل و گزیده خدا.

- السلامُ علی صَفیِّ اللهِ و ابن ِ صَفیّـه؛ درود بر برگزیده خدا و پسر انتخاب شده خدا.

- السلامُ علی الحُسین ِ المظلوم الشهید؛ درود بر حسین مظلوم شهید.

- السلامُ علی اسیرِ الکربات و قـَتیلِ العـَبرات؛ سلام بر کسی که اسیر و گرفتار بلایا و اندوه ها شد و کشته برای اشک ها.

عبد توام اگر ز کرم باورم کنی
پا بر سرم بنه که ز عالم سرم کنی
یا همچو شمع سوخته کن، قطره قطره آب
یا شعله ای ببخش که خاکسترم کنی
عمری به زخم های تنت گریه کرده ام
تا وقت مرگ، خنده به چشم ترم کنی

+ نوشته شده توسط محمد حسین خراسانی در پنجشنبه 1390/10/22 و ساعت |

محرم ماهی است که در آن معمولا توجه اقشار مختلف جامعه به مساجد و منابر و هیئتها و سخنرانیها بیشتر معطوف است ولی مهم این است که از این توجه چه مقدار بهره برداری میشود.آیا ثمره دو ماه محرم و صفر فقط این است که بگوییم برای امام حسین علیه السلام عزاداری کردیم و گریستیم ولی اصلا با پیامهای قیام امام حسین علیه السلام آشنا نشدیم؟متاسفانه در این ایام محرم دیده میشود که بعضی از جوانهای ما بیشتر دنبال بعضی از مسائل ظاهری هستند ولی اصلا قدمی برای فهم پیامهای عاشوراء برنمیدارند.

در حادثه کربلا زوایائی وجود دارد که دقت در مورد آنها ما را در فهم پیامهای قیام عاشوراء بسیار کمک میکند و  این زوایا باید مورد به مورد برای مردم گفته شود تا آنها بهتر بتوانند پیام عاشوراء را درک کنند. حال در این نوشتار و نوشتارهای بعدی سعی شده است که گوشه ای از این زوایا مورد دقت قرار گیرد.

فرستادن چند ده هزار نیرو برای مصاف با امام حسین و طول کشیدن چندین ساعته جنگ از نکات قابل توجه و تامل در مورد واقعه کربلا است در حالی که شاید یک دهم نیروهای اعزام شده به کربلا برای کشتن امام حسین و یارانش کافی بود و نیاز به گسیل لشگری به این عظمت نبود. این مساله میتواند به دلائل زیر صورت گرفته باشد:

الف.امویان امکان فرار رزمندگان کوفه وپیوستن به صف لشگر حسین علیه السلام را منتفی نمیدانسته اند و به همین جهت نیروی زیادی اعزام میکردند تا اگر برخی به حسین علیه السلام ملحق شوند برخی دیگر برای مقابله با امام وجود داشته باشند.

ب.همه مردم را در کشتن امام حسین علیه السلام شرکت دهند تا همه از این کار شرمنده باشند و کسی بنی امیه را توبیخ نکند.

ج.برای جبران شرمندگی خود در کشتن امام همه ، یکدل و یک جان به دفاع از حکومت اموی بپردازند و تنها بنی امیه کشندگان امام معرفی نشوند بلکه تمامی مردم کشنده او قلمداد شوند.همانگونه که گاهی مرثیه سرایان چنان کار مردم کوفه را قبیح و بد جلوه میدهند که در ضمنش بطور دلالت التزامی بیگناهی بنی امیه استشمام میشود.

د.با کشته شدن امام حسین بدست تمامی کوفیان این امکان وجود داشت که بنی امیه بتوانند همیشه بنی هاشم و خصوصا آل علی را تحقیر کنند و بگویند که همه امید شما و مرکز تمام فعالیتهای شما کوفه بود و با این حال تمامی کوفه متحدا به جنگ شما آمدند و حسین فرزند علی را کشتند و زن و فرزندش را اسیر کردند و این نشان میدهد که آل علی در حکومت داری و مردم داری کاملا ضعیف هستند.

ه.ممکن است اعزام نیروی فراوان به میدان جنگ بدان سبب بوده که ابن زیاد و عمر سعد و سائر فرماندهان بتوانند جنگ را بسیار عظیم جلوه دهند تا بتوانند از یزید جایزه های کلان بگیرند ، خصوصا که یزید در جهان اسلام آن روز دشمن داخلی قویتر از امام حسین نداشت.

از آنچه گذشت معلوم گشت که توده نیروهای اعزام شده از کوفه به کربلا علاقه ای به جنگ با امام نداشتند بلکه خود را مقصر میدانستند.بنابراین حداکثر تلاششان در نجنگیدن و به صلاح و سازش کشاندن امام حسین بود.فرمانده لشگر یعنی عمر سعد نیز انگیزه اش بدست آوردن حکم فرمانداری شهر ری بود  که در صورت تسلیم ساختن امام حسین نیز میتوانست به مقصود خود نائل شود و بنابراین انگیزه ای نداشت که حتما امام را به قتل برساند.آنان راه تسلیم ساختن امام را (( قطع امکانات ، بستن آب ، محاصره ، زدن سنگ به امام حسین و یارانش ، جولان فراوان اسبها اطراف لشگر امام به هدف مرعوب ساختن زن و فرزند وطبعا فشار آنان بر امام جهت تسلیم شدن و امثال اینگونه شکنجه های روحی  و جسمی))  قرار دادند تا امام تسلیم شود اما امام که هدفش مشخص و راهش معین بود و میدانست که نتیجه تسلیم جز از بین رفتن هدف  دستاورد دیگری ندارد ، در برابر تمام این فشارها ایستاد و آنها را به جان خرید تا به شهادت رسید.شواهدی وجود دارد که نشان میدهد بیشتر لشگر کوفه قصد جنگیدن جدی با امام را نداشتند مثل :

الف.جنگ بین لشگر چند ده هزار نفری کوفه و گروه کوچک 70 نفری امام یک روز تمام بطول انجامید در حالی که محاصره و هجوم به این گروه چند ساعت بیشتر وقت نیاز ندارد همانگونه که عمر سعد عصر تاسوعا آمده بود تا در همان فاصله زمانی کوتاه کار را یکسره کند.

ب.افراد لشگر امام تقریبا به ترتیب شهید شدند . تا هنگامی که یاران حضرت زنده بودند نگذاشتند نوبت به خویشان حضرت برسد و خویشان دور حضرت نیز معمولا زودتر از نزدیکان بشهادت رسیدند و دونفری که برای آخر مانده بودند امام و عباس بودند در صورتی که اگر لشگر کوفه میخواستند واقعا بجنگند باید  اصحاب ، خویشان و فرزندان در تمامی مراحل جنگ به یک نسبت کشته میشدند و حتی ممکن بود امام اول از همه کشته شود خصوصا باتوجه به این که او چندین مرتبه برای سخنرانی در مقابل دشمن قرار گرفت و به موعظه آنان پرداخت.اگر قصد آنان کشتن امام بود همان ابتدا این کار را میکردند و پس از آن شیرازه لشگر از هم میپاشید و بقیه را اسیر میگرفتند .

ج.اولین حمله عمومی با تیراندازی عمر سعد به خیمه ها شروع شد ولی افراد زیادی از لشگر امام شهید نشدند. بنظر میرسد آنان تیر ها را به هوا یا بالای چادر ها شلیک میکردند تا رعب و ترس ایجاد کنند و امام و یارانش تسلیم شوند نه اینکه کشته شوند.

د.یاران و خویشان امام معمولا جنگ تن به تن کردند و بسیاری از آنان قبل از جنگ خطبه خواندند و نصیحت کردند . اگر واقعا لشگر کوفه میخواست با امام بجنگد مجال سخنرانی و خطبه به هیچ کس نمیداد.

البته همه اینها که گفته شد راجع به لشگر کوفه بود نه نیروهای حکومتی و فرماندهان اموی.روشن است که فرماندهان اموی ، خواستار جنگ واقعی با امام و یارانش بودند بنابراین تیر نخوردن امام و کشته نشدن تا آخرین لحظات علاوه بر امور ذکر شده میتواند ناشی از شجاعت و شهامت و زیرکی او باشد  که این ویژگی ها را از پدرش علی علیه السلام به ارث برده بود و همچنین میتواند ناشی از این جهت باشد که فرماندهان نیز تلاش داشتند حتی المقدور امام را زنده دستگیر کنند تا جایزه بیشتری دریافت دارند چرا که کشتن امام بصورت آشکار بضرر حکومت هم تمام میشد بنابراین برای خودشان بهتر این بود که امام حسین دستگیر شود و بعد مثلا مخفیانه کشته شود ولی آنها توان دستگیری امام را نداشتند بنابراین آنها مجبور به کشتن امام شدند. بله وقتی توان دستگیری امام را پیدا کردند که برفرض هم دستگیر میشد حتی امید زنده به کوفه رساندنش موجود نبود پس سر او را برای گرفتن جایزه بیشتر و نشان دادن اقتدار خود  بریدند و بردند و جسدش را از روی کین با سم  اسب لگدمال کردند.

بهر حال محبوب بودن امام نزد کوفیان و داری اهمیت بودنش در نزد فرماندهان لشگر باعث شد که هر دو گروه یک هدف را تعقیب کنند و آن به تسلیم کشیدن امام بودولی در آخر چون امام تسلیم فشارهای آنها نشد او را شهید کردند و به همین جهت بود که امام با بدترین وضع شهید شد.کیفیت کشتن امام یک عمل فردی و یک طرفه نبود تا یزید بتنهائی تصمیم بگیرد بلکه یک عمل اجتماعی بود که در آن امور مختلف نقش داشته است.  البته با توجه به اینکه هر سیاستمداری در هر زمانی تصمیمی اتخاذ میکند مطلبی که در بالا گفته شد منافاتی با این مطلب ندارد که قبل از واقعه کربلا  نیروهای حکومتی به دنبال ترور مخفیانه امام بوده باشند ولی بخاطر تدبیرات امام موفق به ترور آن حضرت نشدند و بعد که حادثه کربلا پیش آمد و دیدند که این واقعه یک اتفاقی است که در ملا عام بوقوع میپیوندد ابتداء در صدد تسلیم کردن امام بودند ولی وقتی این هدف بوقوع نپیوست دست به کشتن امام زدند.

+ نوشته شده توسط محمد حسین خراسانی در پنجشنبه 1390/09/03 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام دوستان:به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان برنامه غذایی را برای علاقه مندان در وبلاگم گنجاندم امیدوارم که مورد پسندتان قرار بگیره .                                                                       

در جهان امروزی بيش از يک ميليارد مسلمان وجود دارد و مهمتر اين که ما مسلمانان ايران فکر می کنيم که طلايه دار مسلمانان کل جهان هستيم!
خود را بالاتر و محق تر می دانيم، آيا در عمل هم چنين هستيم يا خير؟
متاسفانه هر سال که ماه مبارک که ماه خير و برکت است فرا می رسد، عمده کسبه ما متاسفانه به گران کردن اجناس مبادرت می ورزند و مردم را نسبت به اين ماه عزيز بدبين می کنند. ماهی که سرشار از خير و برکت است، چرا اين طور آن را زير سوال می بريد؟ به جای اين که مايحتاج مردم را ارزان کنيد، برعکس آن را گران می کنيد!
متاسفانه رسانه های عمومی ما نيز به جای آن که فرهنگ متمدن و انسان ساز قرآن کريم را اشاعه دهند، شروع به تبليغ انواع شيرينيجات قنادی از جمله زولبيا و باميه می کنند!

سوال:

1- چرا ما مسلمان هستيم؟
2- چرا ما روزه می گيريم؟
3- چرا بايد در ماه مبارک رمضان روزه بگيريم؟
4- آيا تا بحال در اين زمينه تفکر کرده ايد؟
جالب توجه اينکه تمام اين سوالات در قرآن کريم بوضوح بيان شده است. حال از قرآن کريم به سوالات فوق جواب می دهم تا شما مسلمانان سراسر جهان به اين نکته توجه کرده و فلسفه آن را بدانيد و با عشق و علاقه هر چه تمامتر بسوی پروردگار رحمان و رحيم بشتابيد تا دريچه هائی از حقيقت هستی بر شما گشوده گردد، انشا الله.


جواب سوال 1):
خداوند سبحان در قرآن کريم سوره مبارک روم آيه 30 بيان شگفتی دارد و می فرمايد: که دين فطری شما اسلام است ولی اکثريت شما آن را نمی دانيد!

جواب سوال 2): خداوند متعال در قرآن کريم سوره مبارک مريم آيات 60 و 61 چنين می فرمايد: کسانی که به خداوند سبحان ايمان آوردند و کار نيک انجام دادند بهشت را بر آنان هديه می کنيم!

جواب سوال 3): خداوند رحمان و رحيم در قرآن کريم در سوره مبارک مريم (س) در آيه (62) بيان عجيبی دارد که می فرمايد: کسانی که بر اثر ايمان آوردن وارد بهشت می شوند، برای آنکه زندگی کردن را در آنجا بدانند، در اين جهان  خداوند ماه مبارک رمضان را که ماه بهشتی است و روش غذا خوردن در آنجا صبح و شام است، برای آموزش زندگی در بهشت بايد در اين جهان تمرين و ممارست داشته باشيم تا در آن جهان دچار اشکال نشويم!

جواب سوال 4): اگر ما مسلمانان در اين زمينه تفکر می کرديم که به قرآن عمل می کرديم، نه به فرهنک عقب افتاده غرب! ممکن است فرهنگ غرب برای غربيها خوب باشد نه برای ما، در حالی که غربی ها هم انسان هستند و بنده خدا می باشند، ولی مسولين آن جا دوست دارند که اينگونه زندگی نمايند و احساس راحتی هم بکنند. ما که غربی نيستيم، بخاطر همين هم هست که اين فرهنگ برای ما فرهنگ منحطی است!

آيا تا کنون فکر کرده ايد که در ماه مبارک رمضان چه غذائی بايد تناول کرد يا خير؟
مگر خداوند سبحان در قرآن کريم برای ما انسان ها غذا تعيين نکرده است، که ما به اين نوع غذاها عادت کرده ايم؟
مگر الگوی ما مسلمان ها حضرت رسول اکرم در قرآن کريم نيست؟ اين مطلب را در سوره مبارک احزاب آيه 21 می فرمايد. آيا ما مسلمانان اينگونه عمل می کنيم؟ در تمام موارد آن حضرت را الگو قرار می دهيم يا خير؟
همچنين در سوره مبارک مومنون آيه (51) بيان بسيار تکان دهنده ای را خداوند سبحان می فرمايد: ای پيامبر از غذاهای پاک و طيب تناول کن و عمل صالح را انجام بده! جای بسی تعجب است که پيامبری که رحمه للعالمين است که در سوره مبارک انبيا ء آيه 107 بيان می کند. پيامبری که رحمه للعالمين است بايد در غذای خود دقت کند تا اعمالش زير سوال نرود، تکليف ما انسان های عادی که حکم امت را داريم چه می شود؟
آيا ما مسلمانان ايران به اين مساله توجهی داريم يا خير؟ هنگام افطار با رزق حسن افطار می کنيم يا با غذائی که ماهيت آن برای ما مشخص نيست؟!
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کريم چهار خصوصيت را برای غذای انسان بيان کرده است از جمله: حلال، طيب، حرام و خبائث.، که بعنوان نمونه در سوره مبارک مائده آيه (5) ودر سوره بقره آيه 168 حلال و طيب را بيان می کند و در سوره اعراف آيه 157 خبائث را بر مسلمانان حرام می کند و همچنين در سوره مبارک انعام آيه 145 غذاهای حرام را گوشزد می کند. آيا ما مسلمانان به اين آيات گهر بار و نورانی و سرنوشت ساز توجهی داريم يا خير؟
اگر توجه داشتيم که پيامبر گرامی اسلام از ما امت به ظاهر مسلمان نزد خداوند رحمان و رحيم شکايت نمی کرد، اين مساله در سوره مبارک فرقان آيه 30 بوضوح بيان شده است که رسول گرامی اسلام می فرمايد: خداوندا اين امت من قرآن را کنار گذاشته و مهجور قرار دادند!!!
آيا می دانيد که خداوند تبارک و تعالی از روی لطف ماه مبارک را برای ما بندگان واجب کرده است؟ (بقره 185).
 تا خير کثير و برکت خود را از روی لطف و رحمت بر ما نازل کند، وظيفه ما بندگان از فرصت استفاده کردن است و الا ما که توانائی شکر گذاری را نداريم، ما که شناخت عظمت الهی را نداريم! چرا از اين فرصت طلائی استفاده نمی کنيم؟ چرا در قرآن تفکر و تدبر و تعقل نمی کنيم؟ چرا بنده شکم شده ايم؟ چرا بنده خدا نمی شويم؟ يازده ماه نعمت های خدا را استفاده    کرده ايد، چرا اين يک ماه را امساک نمی کنيد، بر عکس در اين يک ماه بيشتر حرص می زنيد و صف می ايستيد تا بيشتر اين خندق بلا را پر کنيد! چه خبر است؟!
شما که هر سال عيد، خانه تکانی می کنيد، خوب سالی يک بار هم درون خود را بتکان و زوائد را دور بريز!!!
با کنار گذاشتن قرآن روزه گرفتن به چه دردی می خورد، آيا هدف از روزه گرفتن گرسنگی کشيدن است يا انسان شدن و به قرآن عمل کردن است؟ کدام يکی است؟! در حقيقت روزه گرفتن تمرين زندگی در جهان آخرت است و آن را به کسی می دهند که به دستورات الهی توجه کرده و عمل کند، نه به کسی که دولا راست شود و گرسنگی را تحمل کند.
يکی ديگر از فرهنگ های غلط رايج بين ما مسلمان ها اين است که فقط و فقط سعی و تلاش می کنيم که حداقل روزانه در ماه مبارک رمضان يک جزء از قرآن را قرائت کنيم چون ثواب دارد! در اين شکی نيست آيا قرآن را به صرف قرائت اکتفا کردن دردی را دوا می کند يا خير؟ در قرآن کريم خداوند تبارک و تعالی سه کلمه را بيان کرده و تاکيد می کند از جمله: تفکر، تدبر و تعقل. شما هموطن عزيز به کدام يک از اين سه کلمه در ماه مبارک رمضان عمل می کنيد؟
خداوند سبحان در اين زمينه سخن شگفتی دارد که در سوره مبارک محمد آيه (24) چرا در قرآن تدبر نمی کنيد مگر بر قلب های شما قفل زده شده است!
در حالی که هموطنان عزيز قرآن کريم کتاب زندگی است و بسيار بسيار ساده است، اين مساله را خود قرآن در سوره مبارک قمر آيات (17)، (22)، (32) و (40) بيان می کند. بدرستي که ما (خداوند) قرآن را آسان کرديم چرا از آن پند نمی گيريد و استفاده نمی کنيد؟!
در حالی که خداوند سبحان در قرآن کريم سوره مبارک اسری آيه (9) قرآن را عامل هدايت و بشارت می داند. همچنين درسوره مبارک اسری آيه (82) قرآن را مايه شفاء و رحمت برای مومنان می داند و برای غير مومن عامل زيان و خسارت معرفی می کند! در سوره مبارک ابراهيم آيه (1) می فرمايد: قرآن کتابی است که آن را بسوی تو فرستاديم تا مردم را به اذن خداوند عزيز حميد از تاريکی ها بسوی نور هدايتشان کنی! ما مسلمانان جزء کدام گروه هستيم؟!
مسائل بسيار است و چند مورد را من باب تذکر عرض کردم که، همان طور که خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارک ذاريات آيه (55) بيان شيوائی دارد که می فرمايد: مسائل را تذکر دهيcد که تذکر برای مومنين مفيد است!

غذای انسان در قرآن کريم
خداوند متعال در قرآن کريم برای بندگان خود از سر لطف نعمت های پاک و طيب خود را ارزانی داشته است.
چرا از نعمت های خوب خدا بهرمند نمی شويد؟ چرا اين همه به غذاهای غربی روی آورده ايد؟ مگر در قرآن کريم سوره مبارک مومنون آيه (51) مطالعه نکرديد که اعمال و کردار پيامبر اکرم در گرو غذائی است که می خورد!
پس شما چرا از او پيروی و اطاعت نمی کنيد؟ آيا تا کنون فکر کرده ايد که چرا ائمه اطهار صلوات الله عليهم قرآن ناطق هستند، برای اينکه از ضايعات و خبائث تناول نمی کنند و از پاکان قرآن هستند! خداوند اراده کرده است که پاک شوند! ما نبايد دنباله رو آنان شويم؟ اين مساله را می توانيد در سوره مبارک احزاب  آيه (33) مورد مطالعه قرار دهيد.
با توجه به قرآن کريم و استفاده از آن بصيرت ما باز خواهد شد و به حقايق آفرينش پی خواهيم برد.
خداوند رحمان و رحيم در قرآن کريم اين نوع مواد غذائی را برای انسان تعيين کرده اند که به اختصار بيان می شود.

  1. مهمترين و بيشترين مواد غذائی انسان را گياه می شمارد. (بسياری از مواد غذائی).
  2. دو آيه در مورد غذاهای در يائی بيان می کند. (سوره فاطر 12 و نحل 14).
  3. گوشت قرمز که در اين مورد (6) آيه داريم. (سوره حج 28، 34 و 36) (يس 72) (غافر 79) (مومنون 21).

 

توجه: خداوند تبارک و تعالی بيشترين اهميت را به غذاهای گياهی در قرآن کريم اختصاص داده است، از جمله کرامت را به غذاهای گياهی داده، بعنوان مثال: سوره شعرا (آيه 7)، سوره لقمان (آيه 10)، سوره صافات آيه (42) و سوره دخان آيه (26).
اما اين نوع غذا ها را خداوند متعال به افراد خاصی عنايت می کند از جمله: سوره انفال آيه (4) غذائی که در بهشت به مومنين می دهند.سوره انفال آيه (74) غذائی است، به کسانی که در راه خدا تلاش و کوشش می کنند.سوره اسراء آيه (70) اين نوع غذا موجب کرامت انسانی می شود. سوره حج آيه (50) اين غذا را به کسانی می دهند که عمل صالحی را انجام می دهند.
توجه: خداوند در قرآن کريم به غذاهای حيوانی کرامتی را عنايت نفرموده اند!
اما غذاهای گوشتی (گوشت قرمز)، همان طور که بيان شد (6) آيه در اين مورد وجود دارد و بهتر است که به همين نسبت در غذای روزانه استفاده شود. بيش از (100) مورد آيه داريم که در باره غذاهای گياهی است.
همچنين خداوند رزق حسن را به گياهان نسبت داده و از آن ها تعريف و تمجيد می کند! آيا انصاف است که در ماه مبارک رمضان به جای اين که با زرق حسن افطار کنيم با موادی مانند: چای، زولبيا و باميه و امثال آن افطار می کنيم!
مگر بيان نکرديم که در ماه مبارک رمضان هدف تعالی انسان به سوی خداست، نه تنزل و هبوط به اسفل اسافلين، ممکن است خوانندگان گرامی از اين حرف ناراحت شوند، بنده عرض می کنم که تحمل داشته باشيد و ناراحت نشويد در ماه مهمانی خدا، انسان نبايد ناراحت شود به جای ناراحتی تفکر کنيد، همان گونه که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کريم بارها بيان فرموده اند. مثالی از قرآن برای شما بياورم. سوره مبارک بقره آيه (35) گفتيم ای آدم خود و همسرت در اين باغ سکونت گيريد و ار هر کجای آن که می خواهيد بخوريد ولی به اين درخت نزديک نشويد که از ستمکاران خواهيد شد. مگر شما دوست عزيز بالاتر از حضرت آدم هستيد که ناراحت می شويد و با خوردن چنين غذاهای بی محتوائی به خود در اين ماه عزيز ظلم و ستم می کنيد، مهمتر اين که برای خوردن اين نوع مواد غذائی به صف ايستاده و می خوريد.
خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارک بقره آيه (57) می فرمايد: هرکس غذای بد تناول کند به خويشتن ظلم کرده است. در همان سوره در آيه (61) می فرمايد: هرکس غذای پست تناول کند به ذلت و بدبختی دچار خواهد شد!!!
امروزه مگر حال روز ما مسلمانان غير از اين است! بيمارستان ها مملو از بيماران سرطانی است و بايد دست نياز بسوی اجانب دراز کنيم و عزت نفس خود را زير پا بگذاريم، امروز مگر غير از اين است؟!
مهمتر اين که امروزه شيادانی هم پيدا شده اند با اسامی فريبنده به عنوان در مانگر گه مانند زالو خون مردم را می مکند!
با استفاده از اين نوع غذاهای تبليغی در واقع خوردن (ضايعات) می شود حقايق قرآن را درک کرده و فهميد و توفيق آن را پيدا کرد که به آن عمل کنيم! زهی خيال باطل! تمام اين گرفتاری ها دوری از قرآن است و به جز اين نيست!
اهميت غذاهای گياهی همين که در سوره مبارک بقره آيه (126) حضرت ابراهيم (ع) می فرمايد: خداوندا شهر مکه را برای من امن گردان و رزق و روزی خانواده ام را از ثمرات (گياهان) قرار بده!
خداوند سبحان در سوره مبارک انعام آيه (99) می فرمايد: از آسمان آبی فرستاديم و انواع گياهان را رويانديم و انواع ميوه را به عمل آورديم، قطعاً در اين امر نشانه های بارزی است برای مومنين و متفکرين در آيات ديگر! (نحل 11).
خداوند متعال در سوره نحل آيه (67) می فرمايد: خرما و انگور رزق حسنی است که برای افرادی که دارای عقل و شعور هستند نشانه های بزرگی است.
خداوند سبحان در اين آيه و سوره با بندگان، برای استفاده از غذاهای حلال و طيب اتمام حجت می کند. مائده (88).
خداوند در اين آيه می فرمايد: اگر ايمان بخدا داريد از غذاهای حلال و طيب استفاده کنيد. آيا ايمان داريم؟!
حال چرا بيشتر غذاهای گياهی؟
چون انسان از هر چه که تغذيه نمايد همان می شود، يعنی خوی و خصلت همان را بخود می گيرد، چه بهتر که انسان لطافت گل و گياه را بخود گيرد و مانند آن لطيف و زيبا و دوست داشتنی شود و ضميری پاک و لطيف داشته باشد.
استفاده از غذاهای حلال و طيب موجب می شود که انسان با پاکی ها سنخيت پيدا کند و حقايق را بفهمد و به قرآن که حقايق محض است اشراف پيدا کند!
آيا تا بحال از خود پرسيده ايم که در طول عمرمان چقدر قرآن خوانده ايم و چقدر درک کرده ايم و فرهنگ قرآن به چه اندازه در زندگيمان حاکم شده است. آيا می توانيم بعنوان يک مسلمان ادعا کنيم که قرآن را فهميده ايم و به آن عمل  می کنيم، ضمناً همانطور که عرض کردم دولا و راست شدن و گرسنگی را تحمل کردن که مسلمانی نيست!
غذاهای گياهی موجب پيشگيری از بيماری ها خواهد شد، شما خواهر و برادر دينی با استفاده از اين نوع غذاها با يک تير به چند نشانه هدف گيری کرده و هدف را خواهيد زد. (توصيه قرآن کريم).
در ماه مبارک رمضان غذا چه بخوريم؟
همانطور که بيان شد، ماه رمضان تمرينی است برای زندگی در بهشت، پس مثل بهشتی ها هم بايد غذا خورد!
خداوند در سوره مبارک مريم (ع) آيه (62) می فرمايد: در آن جا سخن لغو و بيهوده ای را نمی شنويد، جز درود و سلام و روزی تان صبح و شام در آنجا آماده است.
پس بهتر است که ما هم در ماه مبارک رمضان به دو وعده اکتفا کنيم، سحر و افطار يعنی از اذان صبح تا اذان مغرب.

غذای سحر: بهتر است سحر کمی زودتر بيدار شويد و يک ليوان آب خنک ميل کنيد. حدود يک ربع بعد از غذاهای گياهی خام يا پخته استفاده کنيد. مانند: سالاد فصل + 2 قاشق غذاخوری جوانه گندم + ليمو ترش تازه و روغن زيتون و آن را خوب بجويد هر لقمه 40 تا 50 بار، سپس به مقدار کمی غذای پخته گياهی مانند: انواع پلو و خورشت گياهی به جای گوشت از قارچ استفاده شود.، 2 قاشق کمتر ميل شود بطوری که نيم ساعت قبل از اذان غذا خوردن تمام شود، يک دقيقه قبل از اذان يک ليوان آب ميل شود.  
غذائی ديگر: مقداری ميوه و مغز بادام خام و تعدادی انجير خشک خوب جويده شود و 1 تا 2 ليوان آب خنک نيز ميل شود.
تذکر مهم: اکثر روزه داران گرامی به خاطر اين که گرسنه نشوند ولع خوردن پيدا می کنند، در حالی که بدن انسان به اين همه غذا نياز ندارد! يکی از علت های پر خوری ترس از گرسنگی است، که خداوند در اين مورد بيان جالبی دارد که می فرمايد: سوره طه آيه (81) : از غذاهای حلال و طيب تناول کنيد ولی در آن زياده روی (پر خوری) نکنيد که مورد خشم و غضب الهی قرار خواهيد گرفت و به ورطه هلاکت خواهيد افتاد!!!
در اين ماه بايد کمی امساک کرد و با تقويت روح و روان می توان با حداقل غذا سير شد و به تفکرات و تحقيقات ادامه داد، ولی متاسفانه در اين ماه اکثريت مردم به مرغ و گوشت هجوم برده و معده های خود را انبار می کنند، در حالی که در ماه مبارک رمضان قضيه بايد عکس باشد.
در وقت سحر می توان با چند عدد خرما يا انجير و يک عدد ميوه روز را سپری کرد و در صورت استفاده از فرآورده های حيوانی به حداقل قناعت کرد.
مساله مهم: در اين ماه بهتر است که از عسل و ليمو ترش تاره و يخ استفاده کرد و از ماست و دوغ دوری کرد.
زيرا بهترين غذای مغز عسل بوده و می تواند به تفکر کمک کند ولی ماست فعاليت های مغزی را به حداقل می رساند.
مساله مهم: بهتر است که بعد ميل کردن سحری بخواب نرويد که عوارض بسيار بدی متوجه شما خواهد شد. در اين ماه سعی کنيد که بيشتر امساک کنيد تا پر خوری!

غذای افطار: بهترين غذای افطار شيرينی جات طبيعی است که خداوند متعال از آن ها بعنوان شفا و رزق حسن نام می برد! زيرا اگر بخواهيم به مساله علمی آن بپردازيم مساله بسيار جالب خواهد شد!
زندگی و حيات انسان و تصميم گيری وی با مغز می باشد، که غذای مغز گلوکز خالص است. خداوند متعال در رزق حسن اين نوع قند ها را قرار داده است که انسان مومن به زحمت نيفتد و بتواند براحتی راه حق و حقيقت را بپيمايد!
در ماه مبارک رمضان بيشترين چيزی که مصرف می شود قند است، زيرا بر اثر سوختن قند است که نيرو و انرژی توليد می شود، پس بهتر است که برای تجديد قوای از دست رفته از اين نوع غذاها استفاده کرد.
مساله مهم: اگر شما روزه دار گرامی در اين ماه از عسل استفاده کنيد، شگفتی خواهيد ديد و بهتر است که آن را بصورت شربت و با يک عدد ليمو ترش تازه و چند تکه يخ مورد استفاده قرار دهيد و يک  ليوان از آن را بمدت 3 تا 5 دقيقه مصرف نمائيد. جالب توجه اين که برای جذب قند عسل بدن آدمی نياز به انسولين ندارد.
ولی شما روزه دار گرامی برای افطار کردن روزه از باميه و زولبيا و چای شيرين و پنير و بيشتر از آش رشته و کشک استفاده می کنيد! چه خبر است؟ ماه امساک است و ماه مبارک، نه ماه حرام!
چند ساعتی که معده مشغول رتق وفتق امور بوده هنوز استراحت نکرده دوباره او را سرکار می گذاريد، انصاف داشته باشيد حداقل به اين اندام ظلم نکنيد و کمی استراحت به او بدهيد، خدا را خوش نمی آيد، باور کنيد.
روزه را با عسل و يا خرما و يا با انگور رسيده و شيرين افطار کنيد، نه با غذاهای مصيبت بار، به خود رحم کنيد!
حسن ماه مبارک اين است که از غذاهای مبارک استفاده کنيم (رزق حسن) و به کمترين بسنده کنييم و سعی کنيم که سالی يک ماه به سيستم گوارش استراحت بدهيم و با خدا و رسول و قرآن و ائمه باشيم، خداوند در معده های پر جائی ندارد، باور کنيد. هنوز غذا از گلو پائين نرفته چائی ليوان، ليوان ميل شده و بعد از آن سيگار دود می شود.



اما کسانی که به اين نوع تغذيه عادت ندارند می توانند به غذاهای زير اکتفا کنند.

  1. حريره بادام با آرد برنج قهوه ای، که با عسل و يا با شيره انگور يا شيره خرما شيرين شده باشد.
  2. نان. پنير گوسفندی بمقدار کم و سبزی خوردن و مغز گردوی سالم و چند عدد خرما و يا يک خوشه انگور رسيده و شيرين و مهمتر اين که لقمه را کوچک برداشته و خوب بجويد و از غذا خوردن لذت ببريد.
  3. اکتفا به يک نوع غذا ی ساده، که بصورت بخار پز تهيه شده باشد، مانند انواع پلو ها و خورش ها.
  4. کم خوردن و زياد جويدن انسان را از پر خوری نجات می دهد و او را پيوسته با نشاط و شاداب می کند.
  5. بيائيد امسال با ماه مبارک خدا برخوردی قرآنی داشته باشيم و از غذاهای قرآنی استفاده کنيم.
  6. برای اين ماه برنامه ريزی کنيم واز تمام نعمتهای خوب خدا استفاده بهينه ای داشته باشيم.
  7. در طول ماه 3 بار از غذاهای گوشتی سالم استفاده کنيم، هر 10 روز يک بار.
  8. در ماه مبارک 4 بار از غذاهای دريائی استفاده کنيم بصورت بخار پز، يعنی هفته ای يک بار.
  9. ماه را به دو قسمت مساوی تقسيم کنيم و بطور متناوب يک روز در ميان غذای های خام و پخته ميل کنيم.
  10. هر روز از ميوه جات و سبزيجات متنوع استفاده کنيم، تا نيازمنديهای بدن تامين شود.

تذکر مهم: امسال ماه مبارک رمضان دو کار اساسی را انجام دهيم.

  1. به جای ختم قرآن و ثواب بردن روی يک موضوع قرآنی تامل کنيم و تفکر کنيم تا به نتيجه رسيده آن را در زندگی مورد استفاده قرار دهيم و جز فرهنگ زندگی خود محسوب کنيم انشا ا.... ثوابش بيشتر است!
  2. مراقبه انجام دهيم، يعنی اعمال روزانه خود را مورد نقد و بررسي قرار دهيم. خيلی ثواب دارد!

مراقبه روزانه برای خود سازی

  1. آيا امروز دروغ بر زبان جاری کرده ايد؟
  2. غيبت چطور؟
  3. تهمت چطور؟
  4. آيا نمازهای پنچگانه را بوقت خوانده ايد؟
  5. به شيطان درون جواب مثبت داده ايد؟
  6. ظن و گمان بد و ناروا چطور؟
  7. آيا تاکنون بفکر اصلاح خويش بوده ايد؟
  8. ديگران را مورد تمسخر قرار داده ايد؟
  9. آيا امروز غذای قرآنی تناول کرده ايد؟
  10. از غذاهای خبائث چطور؟
  11. آيا امروز کار مثبتی انجام داده ايد؟
  12. کار منفی چطور؟
  13. آيا عزت نفس داريد؟
  14. آيا انسان متملقی هستيد؟
  15. امروز چند نفر را شاد کرده و خنده بر لب آنان آورده ايد؟
  16. از چند نفر حال گيری کرده ايد؟
  17. امروز چند بار حرف بيهوده و لغو را بر زبان جاری کرده ايد؟
  18. غذائی که امروز تناول کرديد، حلال و طيب بوده است؟
  19. خدای نکرده حرام و خبائث چطور؟
  20. امروز چند بار عصبی شده و پرخاش کرده ايد؟
  21. آيا امروز در قرآن کريم تفکر کرده ايد؟
  22. در خود چطور؟
  23. امروز دل چند نفر را بدست آورده ايد؟
  24. دل چند نفر را شکسته ايد؟
  25. چقدر از انرژی های مثبت برخوردار هستيد؟
  26. از انرژی های منفی چطور؟
  27. آيا هميشه وضوء داريد؟
  28. هنگام غذا خوردن چطور؟
  29. آيا با نوش جان کردن نعمت های خدا با هر لقمه نام مقدس او را بر زبان جاری می کنيد؟
  30. آيا آداب غذا خوردن را رعايت می کنيد؟
  31. آداب اجتماعی را چطور؟
  32. آيا از مراقبه کردن لذت می بريد؟
  33. در زندگی چقدر عاشق خودت هستی؟
  34. عاشق ديگران چطور؟
  35. چقدر ادب و نزاکت را رعايت می کنيد؟
  36. چقدر تحمل انتقاد پذيری داريد؟
  37. آيا اهل منزل از دست شما در آسايش هستند؟
  38. ديگران چطور؟
  39. آيا والدين از شما راضی و خشنود هستند؟
  40. با خود و خدا چطوريد؟
+ نوشته شده توسط محمد حسین خراسانی در جمعه 1390/05/07 و ساعت |

 سلام.

مطالب خیلیه ولی اینبار فقط خواستم از زحمات بی شاءبه ی خانمها تشکر کنم کسایی که واقعا شایسته ی تشکر هستند البته مردانه نگاه کنی میگی که نه اینجوری نیست ولی اگه واقعی نگاه کنیم باید بر دستان مادران بوسه زد و کسایی هم که مادر نشدند یا قراره بشوند یا شاید هم مصلحت نبوده  باز بر گردن همه حق دارند نه از این جهت که شام و ناهار درست میکنند.به این جهت که ...نمیخوام یکی یکی بگم.و باز نه به این جهت که تو جامعه ی ما مورد ظلم قرار گرفتند و ارزششان رو پایین میارن و هر وقت دشمن میخواد بر کشور و ایمانما ن غلبه کنه از خانمها استفاده کرده و اونها رو مورد هدف قرار داده چه از حجابشون و چه دیگر چیزها.الان میری بازار نمیتونی یک لباس خوب در شان خانم پیدا کنی بعد میگویند که فلانی لباس اینجوری پوشیده. آیا ظلم نیست به خانمها.ایا در بیرون و اینجوری بگم در همه جای دنیا در شان خود خانمها بهشون ارزش میذارن؟ من که میگم نه. در کشور اسلامی ما که نمیذارن چه برسه به دیگر جاها.در بیشتر جاها افراط و تفریط شده. چرا؟ چون مقام زن رو زیر سوال ببرند.یک کلام بگویم اگر خانمها نبودند البته طرف دیگرشو نمیگم که چه ها کرده اند  که اونها زن نما بوده اند نه زن نمونه که شاید اون هم تقصیر خودشون نبوده محیط و غیره باعث بوده. حالا بگذریم.. ما از زنهایی که خانمند صحبت میکنیم.بله اگه خانمها نبودند دنیا خیلی خیلی بد تر از این بود و هیچ کس زندگی سالمی نداشت البته اون موقع بهش نمیشد گفت زندگی.من از وقتی کمی خودم رو فهمیدم این شعر تو ذهنم بوده یعنی به خوردمون دادند. گر بمیرد دختری بر قبر او روید گلی . گر بمیرد دختران دنیا گلستان میشود. من که اینجوری فکر نمیکنم.باز گفتند از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است. البته باز مطلبم قاتی پاتی شد. چرا که از هر جا خواستم مطلب بنویسم و چون از هر کدوم تکه ای بود تا مطلب زیاد نشود اینجوری شد. روز زن بر تمام خانمها مبارک باشد امیدوارم مثل فاطمه دختر پیامبر رفتار کنیم. لااقل کمی نزدیکتر و همیشه خدا را ناظر بر اعمالمون ببینیم.

روز سوم خرداد هم روز آزاد سازی خرمشهر که واقعا تبدیل شده بود بر خونین شهر. با دلاوری عزیزان آزاد شد .کسایی که الان شاید حتی نامشان را هم نمیدانیم و وقتی مراسمی بر آنها گرفته میشود خیلیلها اعتراض میکنند.امیدوارم همیشه انها را به خاک نه بلکه به یاد بسپاریم. این تنها کاری است که خدا از ما راضی خواهد شد. در دعاهامون همراه  شهدای کربلا که با امام حسین شهید شدند از شهدای خودمون هم یاد کنیم. ممنونم. این روز هم بر شما دلاوران که شاید در جنگ و زمان جنگ نبودید تبریک میگویم چرا که الان هم میدان جنگ است. اون زمان دشمن را میشناختیم رو به رو بود ولی الان مشکل شده. با لباس میش وارد میشوند و تشخیص مشکل شده. در پناه خدا باشید. التماس دعا.

 

در زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است.


مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید.

روزت مبارک مادر

زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـرچشمهء محبت و الطاف داور است

 بهر صفا و لطف خـــدا عشق مظهر است بعد از خـدا به سجده بوَد زآنکه مادر است

+ نوشته شده توسط محمد حسین خراسانی در دوشنبه 1390/03/02 و ساعت |

خطبه فدكيه تفسيرى بر آيات قرآن كريم(3)

متن خطبه فدکيه

حضرت زهرا عليهاالسلام

حضرت زهرا عليهاالسلام پس از معرفى خود در اين قسمت به عنوان دختر رسول خدا، درباره شيوه زندگى مردم در زمان ظهور پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و روش برخورد آن حضرت با اين اوضاع، با استشهاد به آيه «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُم» (توبه/ 128) مى‏فرمايد: پيامبرى از خود شما برايتان آمد كه آنچه شما را به زحمت مى‏انداخت بر او دشوار بود، نسبت به (خير و صلاح) شما علاقه شديد داشت، و به ايمان‏آورندگان مهربان و دلسوز بود. سپس در تبيين آيه مزبور ادامه مى‏دهد: «... آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و بيم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلك و روش مشركان بركنار بود، كمر آنان را شكست و حلقوم ايشان را فشرد و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت نمود، بت‏ها را شكست و گردن‏فرازان را سركوب كرد تا آنكه جمع ايشان شكست خورده پا به فرار گذاشتند.»

ابن ابى الحديد نيز ضمن ذكر رواياتى مى‏نويسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چيز بوده: در ميراث و در نحله. من در احاديث يافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آنها نيز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»

آن‏گاه با اشاره به مسلمانان و حق‏خواهى ايشان در آن دوران سخت ايمان آوردن، مى‏فرمايد: «شما به همراه سپيدرويان پاك‎نهاد، گوياى كلمه اخلاص شديد، و حال آن كه «كنتم على شَفا حُفرةٍ مِن النارِ» (آل عمران/ 103) بر لبه پرتگاه جهنم بوديد. به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسيد مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گيره هر شعله‏اى بوديد، زير پاى ديگران له شده بوديد، آب‏هاى گنديده مى‏آشاميديد و برگ درختان مى‏چيديد، ذليل و توسرى خور بوديد.» سپس به آيه «تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ» (انفال/ 26) اشاره مى‏نمايد كه «شما وحشت داشتيد ديگران از اطراف به شما هجوم آورند، و خداوند به واسطه فيض وجود رسول خدا، شما را از آن گرفتارى‏ها نجات داد.»

و سپس اشاره مى‏فرمايد: شما را از كليه گرفتارى‏هاى ديگر نيز در هر زمان رهانيد» و به آيه «كُلَّمَا أَوْ قَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللهُ» (مائده/ 64) استناد مى‏جويد.

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نيز داشت كه مربوط به خمس غنايمى بود كه پس از پيامبر حادث مى‏گرديدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بيت عليهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خيبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنايمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نيز منع كرد و حضرت زهرا عليهاالسلام درباره آنها نيز با او به نزاع پرداخت و اخبار در اين مورد بسيارند.»

پس از فرمايش‏هاى ديگرى، به طرح فتنه‏ها و بروز نفاق‏ها پس از رسول خدا و سرگشتگى مردم و حيرت ايشان مى‏پردازد و با آيه «أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِيطَةٌ بِالْكَافِرِين» (توبه/ 49) وقايع را شرح مى‏دهد و به پشت سر انداختن قرآن و بازگشت به جاهليت نويدشان مى‏دهد و آن را جايگزين بدى مى‏خواند: «بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا» (كهف/50) و چنين كارى را خسران تفسير مى‏نمايد: «وَ مَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِين» (آل عمران/ 85) و آن‏گاه پس از توضيحات ديگرى از اين واقعه، به مسئله قطعى ارث خويش از پيامبر اشاره كرده، مى‏فرمايد: شما پنداشته‏ايد كه ما ارثى نمى‏بريم؟ «أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُون» (مائده/50) آيا از دستورات دوران جاهليت پيروي مى‏كنند؟ براى مردمى كه باور دارند، چه كسى از خداوند بهتر دستور مى‏دهد و داورى مى‏كند؟

حضرت زهرا عليهاالسلام

زكريّا عليه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از ديگر افراد خويشاوند و فاميل و پسر عموهايش باشد و اين ممنوعيت تنها با ميراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خويشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

سپس مستقيما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرمايد: «... اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شيئا فريّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سليمان از داود عليهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گويد: «وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود» (نمل/ 16) و سليمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان يحيى بن زكريّا اشاره مى‏فرمايد كه گفت: «... فَهَبْ لي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم/ 5ـ 6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد.

در ادامه، به آيات ذيل استناد مى‏جويد:«وَ اُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ الله» (انفال/ 75)؛ و خويشاوندان برخى نسبت به برخى ديگر در كتاب خدا مقدّم مى‏باشند. «يُوصِيكُمُ اللهُ فِي اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْن» (نساء/11) و خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه پسر دو برابر دختر سهم ببرد و «اِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين» (بقره/ 18) اگر مالى از خود جاى گذاشت، براى پدر و مادر و خويشاوندان به گونه خير و شناخته شده و معروف وصيت كند و اين براى پرهيزگاران كارى درست و شايسته است. و ادامه مى‏دهد: شما پنداشته‏ايد كه من بهره‏اى نداشته، از پدرم ارث نمى‏برم و هيچ رابطه و پيوندى بين ما نيست؛ در همين زمينه، با اقتباس از آيه 67 سوره انعام و آيه 39 سوره هود مى‏فرمايد: «شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن، از پدر و پسرعمويم داناتر مى‏دانيد. پس (اين شما و اين فدك كه) همچون شتر مهار كشيده و بار كرده در اختيار شما باشد و روز واپسين و رستاخيز تو و آن (فدك) با هم روبه‏رو خواهيد شد ... «لِكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُون»؛ «مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيم»؛ هر رويدادى را جايگاهى است و به زودى خواهيد دانست كه بر چه كسى عذاب خواركننده فرود آمده، شكنجه‏اى پايدار وارد خواهد شد. همچون قصّه گناه‏كاران نوح، هم غرق مى‏شويد و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است.

پس از استدلال به آيات مربوط به ارث پيامبران، حضرت به عموم آيات مربوط به ارث و عموم آيه «وصيت» استدلال نموده و تخصيص اين آيات را بدون دليل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بيان كوبنده‏اى اين تخصيصِ بى‏جهت را بر آنان ايراد گرفته، چنين فرمود: «آيا خداوند درباره شما آيه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آيه از اين عموم خارج كرده باشد.» و با اين استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجيد نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرمايد: «و يا آن كه شما از پدرم و از پسرعمويم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناتريد؟»

حضرت زهرا عليهاالسلام

آن حضرت از بازگشت مردم پس از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكوه مى‏كند كه «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِين» (آل‏عمران/144)؛ محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاده كسى است كه پيش از او نيز فرستادگانى آمده‏اند. آيا گر بميرد يا كشته شود شما به گذشته خود برمى‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد هرگز زيانى به خداوند وارد نياورده است و به زودى خداوند سپاس‏گزاران را پاداش خواهد داد. و فرياد برمى‏آورد: «اى قوم اوس و خزرج! آيا ميراث پدرم بلعيده شود، در حالى كه شما مرا مى‏بينيد و صداى مرا مى‏شنويد و آغاز و فرجام كار به شما برمى‏گردد و زمام امور در دست شماست؟» و با شِكوه از پنهان‏كارى مردم و چشم‏پوشى آنان از حق و انحراف از راه راست، با استناد به آيه «اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَ هَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِين» (توبه/13) مى‏فرمايد: آيا با مردمى كه پيمان‏هاى خود را شكسته و براى بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند نمى‏جنگيد، با آن كه جنگ را آغاز كرده‏اند؟ آيا از آنان مى‏ترسيد با اين كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد، اگر ايمان آورده و دين را باور كرده‏ايد؟ (1)

در ادامه بيانات تند و گزنده خطبه، حضرت زهرا عليهاالسلام رفاه‏طلبى و تمايل به زندگى راحت را عامل اين چرخش دانسته، مى‏فرمايد:«إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ» (ابراهيم/8) اگر شما و همه كسانى كه در روى زمين زندگى مى‏كنند كافر شويد، بدانيد كه خداوند بى‏نياز و ستوده است. و با خشم اظهار مى‏دارد: «اين سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسايى من حكايت مى‏كردند ...

در اين گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكيت زمينى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصيت معنوى و مادى اهل بيت عليهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گيرى مستبدّانه خليفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جديد داشت و از اين‏رو، قدرتمندترين و سرشناس‏ترين مخالفان به عنوان اولين مقابله‏گران سقيفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند.

حضرت زهرا عليهاالسلام

آنچه را شما انجام مى‏دهيد پيش‏روى پروردگار است و او ناظر و بينا: «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/227) و به زودى ستمکاران خواهند دانست به چه جايگاهى بازگشت مى‏كنند! و ادامه مى‏دهد: «من دختر پيامبر، هشداردهنده شمايم كه شما را از عذاب سرسخت پيش ‏رويتان بيم مى‏داد. «فاعلَموا إِنَّا عَامِلُونَ وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُون» (اقتباس از آيات 121 و 122 سوره هود)؛ پس هر كارى مى‏خواهيد انجام دهيد كه ما هم كار خود را انجام خواهيم داد و چشم به راه باشيد كه ما هم منتظريم.

در اين فراز از سخن، ابوبكر با دل‏جويى و آرامش تلاش مى‏كند تا حضرت را از خشم فرونشاند و در عين حال، حكم خويش را در مورد «فدك» و اموال باقى مانده از رسول خدا ابراز نمايد؛ مى‏گويد: «ما آنچه را كه شما در نظر داريد، در راه خريد اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج كرده‏ايم تا به وسيله آنها، مسلمانان با كافران هماورد باشند.» آن‏گاه در اين تصميم‏گيرى به اجماع عموم مسلمانان تكيه كرد و از اين كه نمى‏تواند خلاف دستور پيامبر كارى كند و بايد اين اموال به ولىّ پس از وى سپرده شود، از اموال شخصى خويش پيش‏كش كرده، مى‏گويد: در آنچه در اختيار شخص من است و از اموال من به شمار مى‏رود، هر دستورى كه بفرماييد اجرا مى‏شود. آيا شما صلاح مى‏دانيد كه من در اين مورد، خلاف پدرت حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل كنم؟

در اين هنگام، حضرت زهرا عليهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرمايد: «سبحان الله! ... هيچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما با نيرنگ و فريب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغين بر او بسته‏ايد؟» و سپس به قرآن اشاره نموده، مى‏فرمايد: «اين كتاب خدا، كه داورى دادگر است و بيان آن حل و فصل مى‏كند، مى‏فرمايد: درخواست زكريّا از خداوند آن بود كه به او فرزندى بدهد و گفت: «يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم/6) و «وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود»(نمل/16) آن فرزند وارث من و آل يعقوب باشد و سليمان از داود ارث برد.

بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هايتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هايتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتيد و به چه وضع بدى گرفتار شده‏ايد! به چيز بدى اشاره كرده‏ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏ايد! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به يك سو زده شوند بارش را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

حضرت زهرا عليهاالسلام

بنابراين، خداوند متعال در آنچه توزيع و تقسيم كرده، سهم هر كسى را تعيين و مقدار واجب و حتمى از ميراث را مشخص ساخته است. سهم پسران و دختران را به‏ گونه‏اى واضح و روشن بيان داشته، بهانه‏جويى ياوه‏سرايى را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آينده جلوگيرى نموده است. نه، چنين نيست: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُون» (يوسف/18)؛ بلكه شما خودتان را گول زده و نفوس شما كارى (قبيح) را برايتان با جلوه‏اى زيبا نمايش داده‏اند. و من بردبارى و صبرى نيكو خواهم كرد و بر آنچه شما توصيف مى‏كنيد، از خداوند كمك مى‏جويم.»

در اينجا نيز ابوبكر به اين بهانه كه خلافت را مردم به گردن وى انداخته‏اند و بر آنان مستبدّانه حاكم نشده، مسلمانان را به داورى بين خود و حضرت فرامى‏خواند.

حضرت در آخرين فراز، با دلى آكنده از غم، مردم را به تدبّر در قرآن فراخوانده، مى‏فرمايد: «اى مردم كه شتابان به گفتار باطل روى آورده، كار زشت زيانبار را با ديده اغماض نگريسته، آن را پذيرفته‏ايد! «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(محمد/24) آيا در قرآن انديشه نمى‏كنند (نمى‏كنيد) يا اين كه بر دل‏هايشان (دل‏هايتان) قفل است؟ نه چنين است، «بَل رَانَ عَلى قلوبِكم» (اشاره به آيه 14 مطفّفين)، بلكه كارهاى زشتتان بر دل‏هايتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هايتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتيد و به چه وضع بدى گرفتار شده‏ايد! به چيز بدى اشاره كرده‏ايد و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏ايد! به خدا سوگند! هنگامى كه پرده‏ها به يك سو زده شوند بارش را سنگين و پيامدش را خطرناك خواهيد يافت و زيان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

در اين هنگام، حضرت زهرا عليهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرمايد: «سبحان الله! ... هيچ‏گاه رسول خدا از كتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احكام او مخالف نبود، بلكه پيرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آيا شما با نيرنگ و فريب، اجماع كرده، بهانه‏اى دروغين بر او بسته‏ايد؟»

حضرت زهرا عليهاالسلام

سپس در آخرين فرمايش‏هاى خويش، با تكيه بر دو آيه از قرآن كريم، مى‏فرمايد: «وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللَهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ»(زمر/47)؛ «وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُون» (غافر/78)؛ و از پروردگارتان آنچه را كه حساب نمى‏كرديد و به ذهنتان نمى‏آمد، برايتان آشكار خواهد شد و در آن هنگام، آنها كه بر باطل هستند، زيان خواهند ديد. و در انتها، با سرودن اشعارى خطاب به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، به منزل برگشت. (2) 

در اين گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالكيت زمينى مطرح است كه غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصيت معنوى و مادى اهل بيت عليهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گيرى مستبدّانه خليفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جديد داشت و از اين‏رو، قدرتمندترين و سرشناس‏ترين مخالفان به عنوان اولين مقابله‏گران سقيفه را انتخاب كرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سركشى و تمرّدى را از دست بدهند. بدين‏روى، حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان مدافع امامت حضرت على عليه‏السلام و حق ارث خويش، بايد به چيزى استناد كند كه فصل‏الخطاب همه رويارويى‏ها بوده و غير قابل انكار باشد. او به قرآن مجيد استناد كرده، مضمون كامل كلام را در اقتباس يا استشهاد از آيات برمى‏گزيند و اين، هم به معناى اعلام يك رويارويى باطنى و درونى با عنصر حكومتى حاضر است و هم به معناى كشف موضوع پشت سر انداختن قرآن توسط حاكمان وقت، و همه مسلمانان را به تأمّلى سخت بر تفسير مجدّد آيات دعوت مى‏نمايد.

حضرت با خشم اظهار مى‏دارد: «اين سخنان خروشى بودند كه از جان برآمد و آهى بودند كه از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسايى من حكايت مى‏كردند ... آنچه را شما انجام مى‏دهيد پيش‏روى پروردگار است و او ناظر و بينا.

علاّمه سيد شرف الدين در تحليل مفصّلى از اين خطبه، به رموز تفسيرى آن پرداخته، چگونگى تفسير هر يك از آيات مطرح شده را بيان مى‏نمايد. وى در بخشى از اين تبيين آورده است: «ببينيد چگونه در آغاز، بر اثر گذاردن پيامبران، به دو آيه مربوط به داود و زكريّا عليهماالسلام، به صراحت در ارث‏گذارى آن دو استدلال مى‏كند، و به جان خود سوگند كه آن حضرت بر خلاف ديگر كسانى كه مدت‏ها پس از نزول قرآن پا به عرصه گيتى نهاده‏اند، ارث را در اين آيات شريفه مربوط به ارث حكمت و پيامبرى دانسته، نه ارث در اموال، و معناى مجازى را بدان دليل بر معناى حقيقى مقدّم داشته كه نسبت به فهم آيات قرآن داناتر و اعلم بوده كه اگر اين تصرف و دخالت در معناى حقيقى لفظ بدون دليل جايز بود، ابوبكر و يا ديگر كسانى كه در آن روزها طرفدار او بودند نيز مى‏توانستند بدين‏گونه پاسخ حضرت زهرا عليهاالسلام را بدهند؛ با اين كه آنان چنين پاسخى را به آن حضرت ندادند. علاوه بر اين، در اينجا قرائت ديگرى نيز موجود است كه مى‏گويد: مقصود از ارث، ارث در اموال است.»(3)

حضرت زهرا عليهاالسلام

پس از استدلال به آيات مربوط به ارث پيامبران، حضرت به عموم آيات مربوط به ارث و عموم آيه «وصيت» استدلال نموده و تخصيص اين آيات را بدون دليل شرعى از كتاب و سنّت، كارى زشت برشمرده، با لحن و بيان كوبنده‏اى اين تخصيصِ بى‏جهت را بر آنان ايراد گرفته، چنين فرمود: «آيا خداوند درباره شما آيه مخصوصى نازل كرده كه پدرم را با آن آيه از اين عموم خارج كرده باشد.» و با اين استفهام انكارى، وجود مخصّص را در قرآن مجيد نفى كرده، آن‏گاه مى‏فرمايد: «و يا آن كه شما از پدرم و از پسرعمويم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناتريد؟»

سپس مستقيما جانب خطاب را به ابوبكر نموده، مى‏فرمايد: «... اى پسر ابى قحافه! آيا در كتاب خداوند آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شيئا فريّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سليمان از داود عليهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گويد: «وَ وَرِثَ سُلَيَْمانُ دَاوُود» (نمل/ 16) و سليمان از داود ارث برد، و به ذكر داستان يحيى بن زكريّا اشاره مى‏فرمايد كه گفت: «... فَهَبْ لي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب» (مريم/ 5ـ 6)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشينى به من ببخش كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد.

با اين پرسش توبيخى، وجود مخصّص را در سنّت، بلكه مطلق وجود مخصّص را منتفى دانسته است؛ زيرا اگر مخصّصى وجود مى‏داشت رسول خدا و يا جانشين آن حضرت به او فهمانيده، بيان مى‏كردند و نمى‏توان گفت كه آنان نمى‏دانستند و از وجود مخصّص خبر نداشتند و يا در بيان اين مسئله به آن‏ حضرت كوتاهى كرده‏اند؛ زيرا در آن صورت، تفريط و اهمال در بيان حكم الهى و كتمان حق و وادار كردن به جهل و در معرض بازداشتن او از جدال و درگيرى و كينه‏توزى و دشمنى بى‏جهت و بيهوده لازم مى‏آيد كه همگى اينها در مورد پيامبران الهى و جانشينانشان محال و ممتنع مى‏باشند.»

وى سپس نتيجه‏گيرى نموده، مى‏گويد: «براى حضرت زهرا، فقط يك راه و يك سخن باقى مانده است كه با گفتن آن كلمه، غيرت آنان را برانگيخت و با بلاغت و رسايى هرچه تمام‏تر در گفتارش، جوش و خروش در آنان ايجاد كرد و آن جمله اين بود كه فرمود: "... يا اين كه مى‏گوييد: اهل دو آيين از يكديگر ارث نمى‏برند!" كه مى‏خواست با اين جمله، بفهماند عموم آيه ارث با آنچه شما ادّعا مى‏كنيد، تخصيص نمى‏خورد، مگر اين كه بخواهيد به جمله آن حضرت كه فرمود: "اهل دو ملت و دو آيين مختلف از يكديگر ارث نمى‏برند." استناد كنيد و بنابراين، آيا به چنين كلامى لب مى‏گشاييد و چنين جمله‏اى را خواهيد گفت؟ آيا مى‏توانيد بگوييد كه من از امّت اسلامى نيستم و در زمره مسلمانان به شمار نمى‏آيم و از اين نظر، حق ارث ندارم و با اين حساب، براى كار خود، كه مرا از ارث محروم ساخته‏ايد، حجت و دليلى داريد كه در اين صورت، بايد گفت: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِليهِ راجعونَ».»(4) 

حضرت زهرا عليهاالسلام

علاّمه امينى نيز در تحليلى از اين خطبه، بر آيات وارد شده تفسيرى نموده‏اند كه «معلوم است كه حقيقت ميراث عبارت از انتقال مال موروث به وارث پس از مرگ او به حكم خداوند متعال است. حمل آيه بر علم و نبوّت ـ چنان ‏كه اهل سنّت انجام داده‏اند ـ بر خلاف آيه شريفه است؛ زيرا نبوّت و علم به ارث نمى‏رسند. نبوّت داير مدار مصالح عمومى است و از روز نخست آفرينش، در پيشگاه پروردگار مشخص و معيّن گشته و خداوند داناتر است كه رسالت و مأموريت خود را در چه كسى و در چه جايى قرار دهد؛ نسبت و وراثت دخالتى در آن ندارد. همان‏گونه كه دعا و درخواست از خداوند اثرى براى گزينش و اختيار الهى ندارد، علم نيز متوقف بر آموزش و فراگيرى است و مربوط به كسى مى‏شود كه خود را در معرض آن قرار دهد.

به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر كس از راه مى‏رسيد مى‏توانست شما را نابود كند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گيره هر شعله‏اى بوديد، زير پاى ديگران له شده بوديد، آب‏هاى گنديده مى‏آشاميديد و برگ درختان مى‏چيديد، ذليل و توسرى خور بوديد.

علاوه بر اين، زكريّا عليه‏السلام از خداوند درخواست كرد كه از فرزندانش كسى را وارث او قرار دهد كه وجود وى مانع و حاجب از ديگر افراد خويشاوند و فاميل و پسر عموهايش باشد و اين ممنوعيت تنها با ميراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد كه بخواهد موالى و خويشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

وى در ادامه مى‏گويد: «نكته ديگر اين كه شرط كرد كه اين ولى و وارث مورد پسند باشد، در آنجا كه گفت: «واجعلهُ ربِّ رضيا»،(مريم/6) و اين درخواست پسنديده بودن با نبوّت و رسالت سازگار نيست؛ زيرا عصمت و تقدّس در ويژگى‏هاى نفسانى و ملكات روحى هيچ‏گاه از پيامبران جدا نيست و بنابراين، درخواست اين خصوصيت بى‏معنا و بيهوده است.

... و اما اين كه حكم مخصوص حضرت رسول باشد، اين سخن مستلزم آن است كه عموم آيات ارث را تخصيص بزنيم؛ مانند آيات «يُوصِيكُمُ اللهُ فِي اَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْن» (نساء/11)؛ «وَ أُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ الله» (انفال/75)؛ «إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوف.» (بقره/180)

قرآن مجيد را جز با دليل ثابت و مسلّم نمى‏توان تخصيص زد و خبر واحدى كه عمل به ظاهر آن به خاطر مخالفتش با سيره تمام پيامبران گذشته امكان ندارد، نمى‏تواند مخصّص عموم آيات ارث باشد.(5)

ابن ابى الحديد نيز ضمن ذكر رواياتى مى‏نويسد: «مردم مى‏پندارند كه نزاع فاطمه با ابوبكر در دو چيز بوده: در ميراث و در نحله. من در احاديث يافتم كه آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبكر او را از آنها نيز منع كرده بود كه عبارت بود از سهم ذوى القربى.»(6)  

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نيز داشت كه مربوط به خمس غنايمى بود كه پس از پيامبر حادث مى‏گرديدند؛ چون ابوبكر، همان‏گونه كه خمس اهل بيت عليهم‏السلام را ـ كه در زمان رسول خدا (مانند خمس خيبر) مالك شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنايمى كه پس از آن حضرت حادث شده بود نيز منع كرد و حضرت زهرا عليهاالسلام درباره آنها نيز با او به نزاع پرداخت و اخبار در اين مورد بسيارند.»(7)   

 

پي‎نوشت‎ها:

1- علاّمه مجلسى ذيل اين بخش از خطبه مى‏فرمايد: «در بين مفسّران مشهور است كه اين آيه درباره آن عده يهوديانى نازل شد كه پيمان خود را شكستند و با احزاب همكارى كردند و تصميم گرفتند حضرت رسول را از مدينه بيرون كنند و به پيمان‏شكنى و جنگ پرداختند.» و ادامه مى‏دهد: «همچنين گفته شده است كه درباره مشركان قريش و اهالى مكّه نازل شده كه پيمان خود را با پيامبر و مؤمنان، كه قرار گذاشته بودند با دشمنان آنان همكارى نكنند (صلح حديبيه)، شكستند و قبيله "بنى‏بكر" را عليه "خزاعه" يارى كردند و تصميم گرفتند حضرت را از مكّه بيرون كنند. اينان در "دارالندوه" گرد آمدند و شيطان، كه به صورت پيرمرد نجدى بر آنان ظاهر شده بود، آن‏ها را راهنمايى كرد ... .» در واقع، از آن زمان دشمنى و مخالفت با رسول خدا را آغاز نمودند و جنگ بدر و پيمان‏شكنى را از اين زمان شروع كردند.

اما مقصود حضرت زهرا عليهاالسلام از مردمى كه عهد و ميثاق خود را شكستند، يا همان‏هايى هستند كه در آيه شريفه از آنان نام‏برده شده است كه در اين صورت، بيان‏كننده وجوب جنگ با غاصبان خلافت و ربايندگان حق آن حضرت است كه پيمان و عهدى را كه با رسول خدا در مورد وصيت آن حضرت و نسبت به خويشاوندان و اهل بيتش بستند، نقض كردند؛ همان‏گونه كه خداوند قتال با پيمان‏شكنان قريش را واجب فرموده بود، و يا اينكه مقصود حضرت زهرا عليهاالسلام جنگ با غاصبان حق اهل بيت عليهم‏السلام است و مقصود از پيمان‏شكنى آنان نقض همان عهدى بود كه با رسول خدا بسته بودند كه از آن حضرت اطاعت كرده، پيرو اوامر و نواهى او باشند و در باطن با او دشمنى نكنند، اما اين عهد و پيمان را شكستند و به دستورات آن حضرت عمل نكردند و مقصود از «اخراج رسول» اخراج كسى است كه همچون پيامبر و نفس آن حضرت و جانشين او در دستورات و اوامر و نواهى است كه او را از مقام خلافت بيرون كرده، دستورات حضرت را در مورد اهل بيتش ناديده گرفتند، كه در اين صورت، ذكر آيه قرآن در ضمن فرمايش حضرت زهرا عليهاالسلام يك نحوه اقتباس از قرآن مجيد است. (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 8، ص 109.)

2- قد كانَ بَعْدَكَ انباءٌ و هَنبثَةٌ                            لو كُنتَ شاهدها لم تكبر الخَطْبُ

انّا فقدناك فَقْدَ الارضِ و اِبلها                            واختَلَّ قومُك فاشْهَدْهم و قد نكبوُا

و كُلُّ اهلٍ له قربى و منزلةٌ                              عِند الالهِ على الاَدنَينِ مقتربٌ

اَبدَتْ رجالٌ لنا نجوى صُدورِهم                          لمّا مَضَيتَ و حالَتْ دونكَ التُّربُ

تجَهَّمَتْنا رجالٌ واستُخِفَّ بِنا                               لما فقدِتَ و كُلُّ الارضِ مَغتَصَبٌ

و كُنتَ بَدرا و نورا يُستَضاءُ به                            عليك تُنْزَلُ مِن ذِى‏العزَّةِ الكُتُبِ

و كان جبريلُ بالآياتِ يُؤنِسنا                              فَقَد فُقِدْتَ فَكُلُّ الخيرِ مُحتَجِبٌ

فليتَ قبلَكَ كانَ الموتُ صادَفَنا                          لمّا مَضَيْتَ و حالَتْ دونَ الْكُتبُ

انّا رُزِئنا بما لم يُزْرَءْ ذُوشَجَنٍ                             مِن البَريّةِ لاعجمٌ و لا عَرَبٌ.

16. سيّد شرف‏الدين عاملى، النص و الاجتهاد، ص 103ـ 109.

17. همان.

18. عبدالحسين احمد الامينى النجفى، الغدير فى الكتاب و السنّه و الادب، بيروت، دارالكتب العربى، 1397 ق، ج 7، ص 190ـ 197.

19. ابن ابى الحديد، پيشين، ج 16، ص 230ـ 231.

20. محمّدحسن مظفّر، دلائل الصدق؛ دراسة علمية عن الدلائل، مرتضى الحكمى، قاهره، دارالعلم، 1396، ج 3، ص 75.

 

منبع:

مجله بانوان شيعه، ش 4، معصومه ريعان

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین خراسانی در جمعه 1390/02/30 و ساعت |
-- --